چـــــــــرا به زنایی کـــ لباس نافرم دارن بد نگاه میشه؟؟

خدا تمام زیبایی هاشو توی وجود زن گذاشته..

بد نگاه نکنیــــد.. مــــن به فاحشه روزگارم ایمان دارم..


صورت خسته نگران بی آرامش و مریض که قایم شده بود زیر آرایش غلیظ

زخمی از خاطرات تلخ دیروز چشم میدوخت به خیابون سرد بی روح

با تحمل سنگینی نگاه آدما ادامه میداد او به راه ناتمام

و اولین بار برای برای آخرین راه بهتره بگم که آخرین چاه

تنها دودل تو فکر و با تعجب دنبال چی بود پول یا توجه

تو روزگاری که هرکسی دنبال آشناست دخترک می گرده پی یه فرد ناشناس

که از اون غریبه ها یه عده ماییم آروم اشاره زد که شیشتو بده پایین

فقط میتونیم امشب باتو باشیم و بس اینو گفت و نشست...در ماشین رو بست

پسر میخواست سر صحبت وا کنه زود تیکه می انداخت منتظر واکنش بود

ولی دخترک صداشو نمی شنید تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید

دیدی که بعضی وقتا یه بغضی تو گلوته نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پهلوته

هی هی امان از این زمان زمانی که دیگه برد توان از این زبان

ای همراه بیهوده رهسپار این راه بی نور و همصدا سپرده خود را به دست باد اسیر زندان لحظه ها

تو دلش دردای بی کران خسته از حرفای دیگران اسیر مردای بی مرام و اشک می بارد

پسر گفت لعنت به این بخت بد خونه ما میمونه واسه یه وقت بعد

سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری اگه پایی ای میتونیم خونه دوستم بریم خب حاضری با دو نفر باشی یا نه....

معلومه رفتار دخترک ناشیانست.. سوال تکرار شد حاضری باشی یا نه و دخترک فکر یک شب و یک آشیانست

گفت بریم من که همه چی رو از دم باختم گناهش پای اونا که منو پس انداختن

عصبانی از خاطرات خاموش قدیمه پی محبت میگرده تو آغوش غریبه

تو خونه ای رشد کرد که عشق نبود جای عشق فحش و زیر چشم کبود

پدری که جلو مشکلات مختلف ضعیفه فقط زورش میرسه به دختر ظریفش

با خودش گفت پشتم به کیا قرصه... خانوادم اونا رو خدا بیامرزه

اون موقع کی بود احترام به حرفاش بزاره حالا مجبوره که تنش رو به حراج بزاره

ببین تو این قصه ها رو میشنوی و میری بعد چند بار شنیدن ازش میگذری و سیری

ممنون از اون که به دیگری صدامو پاس داد بگذریم بریم سراغ ادامه داستان

داستانی که امروز نوشتنش رو مد من بود این یه درده که به خیلیا بوده مربوط

کوه غم بود ولی یه نور انبوه پشت کوهه واسه ناامیدی زوده هنوز

کاری ندارم به اینکه کارش خلاف شرعه ولی واسه رابطه ها اول علاقه شر طه

واگرنه یه روحه که رو جسمی سواره چطور تو آغوشی بره وقتی حسی نداره

تو این روزگار دردناک و سیاه و بی شرم کاش بگه نگه دار من پیاده میشم
راه برای ادامه دادن زیاده بی شک کاش بگه نگه دار من پیاده میشم............